تبليغاتX
عشق یعنی با تو خواندن از جنون
عشق یعنی با تو خواندن از جنون

آدمها آنقدر زود عوض می شوند که تو فرصت نمی کنی ببینی چند دقیقه بین دوستی ها تا دشمنی ها فاصله افتاده


آغوش

تورو تو گریه می بوسم

تورو که غرق لبخندی

با این حالی که من دارم

چرا چشماتو می بندی

بذار این آخرین بوسه تمام باورت باشم

بذار فردا تو این خونه تو آغوش تو پیداشم

نمی دونی کنار تو چه حالی داره بیداری

بذار باور کنم امشب تو هم حال منو داری

سه شنبه 19 آبان1388  توسط ღ♥ღامینღ♥ღ  |

 

تنها شده ام...

ديرگاهيست كه تنها شده ام

قصه غربت صحرا شده ام

وسعت درد فقط سهم من است 

باز هم قسمت غم ها شده ام

دگر آيينه زمن بي خبر است

اسير شب يلدا شده ام 

من كه بي تاب شقايق بودم

همدم سردي يخ ها شده ام

كاش چشمان مرا خاك كني

تا نبينم كه چه تنها شده ام...

 

یکشنبه 15 شهریور1388  توسط ღ♥ღامینღ♥ღ  |

 

بیا

آخه چرا ؟

دیگه خسته شدم....!

چرا ؟

چرا دنیا اینجوریه؟

چرا همه به فکر خودشونن؟

چرا منو کسی نمی بینه؟

اصلا دیگران هیچی... از اونا انتظاری نیست...

اما تو چرا؟

تو چرا؟

تو دیگه مثل همه نباش.

منو ببین

اون کیه که جای منو گرفته؟

همیشه به این خوش بودم که اگه همه ی دنیا منو فراموش کنن . تو فراموشم نمیکنی

حالا که فراموشت شدم به چی خوش باشم؟

دلم شکسته !

بدجوری تنها شدم

تابستونه اما اتاقم سرده...

شاید من سردم شده !؟ نمیدونم

احساس خوبی ندارم

نمیدونم توی دلم چه خبره

هرچی هست . داره منو داغون میکنه...!

کمکم کن

کمکم کن عشق من

بیا...!

دارم از تنهایی و غصه میمیرم...

یادته می گفتی طاقت اشکامو نداری...؟

من الان دارم گریه میکنم... پس برگرد !

بیا جلوی اشکامو بگیر که نریزه...!

بیا...!

برگرد!

 

بی تو بودن کار من نیست        تا دلت نرفته برگرد

ما که راهمون یکی بود          چرا جاده مارو گم کرد؟

جمعه 9 مرداد1388  توسط ღ♥ღامینღ♥ღ  |

 

هیچی از تو نمیدونم

حال من خوب است اما تو باور نکن

حالا دیگر مدتهاست که نمیدانم کجایی
مدتهاست که حتی نمیدانم چه میکنی
که حالت خوبست یا بد
که روزت خوب بود یا نه
که میخواهی عصر چه کنی
یا برای شبت چه برنامه ای داری

حالا دیگر مدتهاست نمیدانم دوستت چه گفت
یا تو چه گفتی

حالا دیگر مدتهاست که نمیدانم
که هیچ، هیچ، هیچ نمیدانم
که چه میترسم حتی که بدانم
تلخ است بعضی دانستن ها، می دانی.
و زخم میزند گاهی حقایق

و چه دردناکتر است حتی خیالش

 

دوشنبه 29 تیر1388  توسط ღ♥ღامینღ♥ღ  |

 

تنهایی

 

نتوانستم عشق نا امیدم را به قلبم دفن کنم
احوالم را از تو مخفی نگه دارم
تنها آرزویم در دنیا تعلق داشتن به تو بود
پس بیان کردم عشقم را به تو

و نتوانستم صبر کنم
پنداشتم اجازه دوست داشتنت را دارم
اما نیاندیشیدم که شاید دوستم نداشته باشی
فکرش را هم نکردم که شاید به حالم بخندی
پس گفتم و نتوانستم صبر کنم

انسان وقتی مست از عشق است نمیفهمد
دلبسته شده و اسیر میشود بدون هیچ تفکری
من هم بدون دیدن حتی ذره ای از امید
عشقمو بیان کردم 

بی هیچ اندیشه و صبری
نمی دانستم حق دوست داشتنت را ندارم

چهارشنبه 13 خرداد1388  توسط ღ♥ღامینღ♥ღ  |

 

قایق دلتنگی

         

 

 دلتنگی هایم را در کدام قایق روانه ی  دل دریائیت کنم

                        تا بدانی دلتنگتم

شنبه 12 اردیبهشت1388  توسط ღ♥ღامینღ♥ღ  |

 

غروب

برایــت

دلتنگی عصر پاییـز را می فرستـم

این روزهـا هـیـچ کجـا نیستـم

مثل کلاغ های دم غروب

فـقـط گاهــی

یکی از پرهـایم می افتـد…

شنبه 22 فروردین1388  توسط ღ♥ღامینღ♥ღ  |

 

عید 1388

عطر نرگس

رقص باد

نغمه شوق پرستوهای شاد

خلوت گرم کبوتر های مست

نرم نرمک می رسد اینک بهار

خوش به حال روزگار


                                              سال نو مبارک 

یکشنبه 2 فروردین1388  توسط ღ♥ღامینღ♥ღ  |

 

مرگ

                   

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد ؟!
نمی خواهم بدانم
کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت!
ولی آنقدر مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی بسازد.
گلویم سوتکی باشد
به دست طفلکی گستاخ و بازیگوش
و او یک دم و پی درپی
دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد
بدین سان
بشکند دایم سکوت مرگ بارم را !!!

دوشنبه 19 اسفند1387  توسط ღ♥ღامینღ♥ღ  |

 

قلب من

سلام به همه ی دوستای عزیزم

ببخشید که بازم غیبت داشتم.

آخه مسافرت رفته بودم.....!

رفتم اونور ایران٫ رفته بودم قشم.

خیلی خوش گذشت٫  جای همتون خالی....!

مرسی از اینکه توی این چند وقته با کامنتاتون تنهام نگذاشتین....

سعی میکنم زود بیام پیشتون و جواب کامنتاتونو بدم

خوش باشید

براتون یه جمله سوغاتی آوردم.....

 

جایی هست که جز تو هیچ کس نمی تواند آن را پر کند و کاری هست که جز تو هیچ کس قادر به انجامش نیست ...

 

جمعه 25 بهمن1387  توسط ღ♥ღامینღ♥ღ  |

 

diss love

سلام به همه ی دوستان عزیز

از همتون معذرت می خوام که یه مدت طولانی نبودم و نتونستم بهتون سر بزنم و جواب کامنتاتونو بدم

به چند دلیل خیلی مهم نتونستم بیام:

۱. یک اتفاق خیلی بد٬ که تمام زندگیمو بهم ریخته بود

۲. یه تصادف که خوشبختانه زنده موندم

۳. امتحانات دانشگاه

۴. قطع تلفن

برای جبران این غیبت طولانی٬ یه آپ خیلی زیبا براتون گذاشتم که امیدوارم خوشتون بیاد

خوش باشید                                                                  « امین »


 

انقدر سريع اتفاق ميفته كه خودتم نمی فهمي؟؟...يه روزی انقدر دوسش داری كه حاضری به خاطرش از همه چيزت بگذري...از غرورت...از خوشيات...حتی از زندگيت...حاضری برای اينكه او راحت باشه...شاد باشه...خسته نشه...ناراحت نشه...غصه نخوره...هر كاری بكني....خودت عذاب بكشی ولی گريه شو نبيني...حاضری هر كاری كنی تا فقط يه لحظه بهت نگاه كنه و با اون چشمايی كه ازش شيطنت و مهربونی ميباره صدات كنه...وای كه چه روزايی گذشت كه به خاطرش غصه خوردي...گريه كردي...از نامهربونيهاش...بی وفايی هاش...غرور بيجاش...دلت شكست ولی به روی خودت نياوردي...هر چقدر او نامهربونی كرد تو مهربونی كردي....هر قدر ناز كرد نازشو كشيدي...به خودت می گفتی وقتی از محبت و صداقتم مطمئن بشه همه چيز خوب ميشه...چه روزايی كه به اميد ديدنش گذروندي...و چه شبايی كه از غصه ی دوريش تا خود صبح بی صدا اشك ريختي...ولی راستش هر آدمی يه ظرفيتی داره...وقتی از حدش بگذره ديگه محبت كردنم بی معنی ميشه....گاهی وقتا انقدر به يكی خوبی می كنی كه ديگه فكر می كنه اين مهربونيا وظيفته...اونوقته كه يه چيزی ته دلت می شكنه...انقدر جواب مهربونياتو با نامهربونی ميده...انقدر در جواب لبخندت اخم می كنه ...و انقدر احساس و فكر و قلبتو به بازی می گيره.......كه....كه كم كم حس تو عوض ميشه...دوباره غرورت واست مهم ميشه....ديگه حاضر نيستی به خاطرش غرورتو خرد كني....ديگه از ديدن اشكاش كلافه نميشي....ديگه با نگاه كردن به چشاش دلت هری نمی ريزه پايين...ديگه نازشو نمی كشي....آره....ديگه ديدنش واست رويا نيست...ديگه از تماس دستاش و حس حرارت بدنش احساس خوبی نداري....ديگه از دوريش غصه نمی خوري...حالا می فهمی كه چقدر از لحظه ها و روزاتو به خاطرش حروم كردي...و حسرت ميخوري....چون...چون....ديگه دوسش نداري

 

 

چهارشنبه 9 بهمن1387  توسط ღ♥ღامینღ♥ღ  |

 

 



خدایا:اگر تو درد عاشقی را می کشیدی تو هم زهر جدایی را به تلخی میچشیدی اگر چون من به مرگ آرزو ها میرسیدی پشیمان میشدی از اینکه عشق را آفریدی...!

 

 

آغوش
تنها شده ام...
بیا
هیچی از تو نمیدونم
تنهایی
قایق دلتنگی
غروب
عید 1388
مرگ
قلب من

 

هفته سوم آبان 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته دوم مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته دوم خرداد 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته اوّل فروردین 1388
هفته سوم اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387

 

 

قالب وبلاگ

 

شوق پرواز
شکوه های یاس
عاشقتم
اسمت هنوز ته دلم نفس میکشه
-الهه شرقی-
نیلوفر آبی
دنیای خنده2
غروب غم
وقت رفتنت نبود
کلبه ی عشق
دلهای آسمونی
پیامبران کاغذی
جذاب و رنگارنگ
گل یخ
ساحل درون
قرارمون تو...آسمون
تنهایی دل عاشق
شب آفتابی
الهه ی شرقی
دل خسته
رمانتیک
دنیای خنده
قلب های یخ زده
دل نوشته ها
عاشقانه
خدا هست...
دختری با دمپایی پلاستیکی
تولدی دوباره
"مرگ...رگ دستم ماله تو"
((.....نقطه سر خط.....))
عشق بی پایان
آشنای دیروز
زمزمه های دلتنگیم برای تو
ناشناس مهربون
جنگ دفاع آزادی
چه زیباست به خاطر تو زیستن (رضا جون)
ماندگار
تک ستاره ی تنها
دلتنگی

 

RSS 2.0





Powered by WebGozar



Designed By ParsTheme